داستان کوتاه کوتاه

دیو کار ادبی اش را با مجلات و نشریات شروع کرد و به عنوان نویسنده و ویراستار با آن ها همکاری می کرد. انتشار خاطراتی که از سرپرستی برادرش به یاد داشت، اولین کتابی بود که منتشر کرد. این کتاب که با بن مایه های داستانی نوشته شده بود به سرعت به یکی از پرفروش ترین ها تبدیل شد و به مرحله نهایی جایزه پولیتزر راه پیدا کرد.   

در سال 2002 اولین رمانش منتشر شد و پس از آن در سال 2005 کتابی شامل مصاحبه با زندانی های محکوم به مرگ را چاپ کرد. از او علاوه بر کتاب های یاد شده، چندین کتاب داستانی و غیر داستانی و طنز هم منتشر شده است.

اگرز در حال حاضر با همسرش - وندلا ویدا، نویسنده و دو فرزندش در سانفرانسیسکو زندگی می کند.

داستانی که در ادامه می خوانید از روزنامه گاردین شماره 21 مه 2005 انتخاب شده است. این داستان بسیار کوتاه یکی از تجارب اگرز در این زمینه می باشد که در مجموعه ای با نام "داستان های کوتاهِ کوتاه" در سال 2005 توسط انتشارات پنگوئن به چاپ رسیده است.

*** 

 

داستان زندگی، کانزاس سیتی 2003 

جیم: خواستم برم، خداحافظی می کنم.

 باب: خوب همین حالا خداحافظی می کنیم. تو صبح زود می ری و اون موقع من خوابم.

- باشه. یه لحظه بیدارت می کنم و خداحافظی می کنیم. این که کاری نداره.

- می دونی، رفتنت حالمو می گیره ولی نمی تونی بیدارم کنی، باور کن. الان نصفه شبه و من تازه دارم می رم بخوابم. پس همین حالا خداحافظی می کنم. خوب کاری کردی اومدی پیشم. دفعه بعد که بیام شهر می بینمت. امیدوارم تخت اذیتت نکرده باشه.

- نه نه رفیق. صبح می بینمت. یه مشت کوچیک می کوبم تو بازوتو  و خداحافظی می کنم. بعدش اگه خواستی می تونی باز بخوابی.

- به پسر، معرکه است. واسه خداحافظی با مشت می کوبی تو بازوم ولی می دونی که  اصلاً خوش ندارم کسی خوابمو به هم بزنه. از این گذشته تازه واکسن زدم و اگه مشت بزنی مثِ درد زایمان، وحشتناکه اونم توی نور مزاحم صبح. به هر حال به نظرم الان که هر دومون سرحالیم خداحافظی کنیم. خداحافظ، بدرود، حالا هرچی.

- نه نه نه. نمی ذارم به این راحتی تمومش کنی. من بیشتر از اینا دوسِت دارم. تازه به عنوان به مهمون خوب باید درست و حسابی ازت تشکر کنم. فقط زمزمه می کنم ...

- گوش کن کثافت. فقط اگه جرات داری یه تقه کوچیک به در اتاقم بزن، تا بزنمت واسه مردن و با استخونات تبر بسازم و ...

- باشه باشه. شب به خیرپدر.

- حالا شد. شب به خیرپسرم. بازم اینجا بیا. خیلی زود. دیگه گورتو گم کن. 

/ 15 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
...

دختر مرداد غزلهای عاشقانه اش را در مجموعه ای با نام "عشق تو را دوست می دارد" به یک معشوق شرقی آریایی تقدیم کرده است! اگر اهل دل و شعر و شوری، هرگز این کتاب ناب عاشقانه را از دست نده! محل فروش در تهران : خیابان انقلاب، روبه روی دانشگاه تهران، کتابسرای نیک نام مؤلف اثر : شبنم حکیم هاشمی ( اگر در شهر دیگری ساکنی، در صورت خواستن این مجموعه، در وبلاگ www.shabnam-hakimhashemi.blogfa.com کامنت بگذار و نام شهرت را بگو تا به شما خبر داده شود که از چه طریق می توانی کتاب را تهیه کنی : یا از یکی از کتابفروشیهای شهر خودت یا از طریق دیگری مثل پست. )

رهاتر از پرنده _ شایا تجلی

تقدیم به مهندس میرحسین موسوی کاشف هندسه ی عبور صلح از دلِ سکوتِ سنگینِ زمان مردی از عاطفه ی سرخ ِ زمین مثل یه سرو بلند قد می کشه واسه یک رویای سبز دلنشین روی آرامشِ لحظه می طپه قلبِ بحران زده ی ثانیه ها می پیچه تو گوشِ سنگی ِ سکوت قطره ی زلالی از جنسِ صدا خالقِ عنصرِ جادوی هنر عاشقِ حقیقتِ آیِنِه گی رنگِ شفافِ حضور و اعتماد واسه فصلِ انتخابِ ز ندگی شاعرِ شعرِ بلندِ توسعه تک درختِ باغ ِ فرهنگ و هنر مر د میدان ِ علوم و اقتصاد سرو آزاده ی مُثمِر ثَمر یار و فرزندِ رشیدِ انقلاب مردِ لحظه های بحرانی جنگ کاشف هندسه ی عبور صلح از نگاهِ ساکت و سردِ تفنگ این روزا قلبشُ اتیش می زنه شعله ی سرکش احساسِ خطر اومده تا که بگه : فرصتی هست واسه آبادیِ مرزِ پُرگُهر شایا تجلی

ذکریا

باسلام دوست عزیز خسته نباشی خیلی عالی است شاد وپیروز باشید[گل]

با درود

توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند

پادشاه صندقوچه

سلام دوست عزیز.خسته نباشی پست عالی وخواندنی داشتی خیلی خوب بوددرکل وبلاگ زیبایی داری به صندوقچه ی ماهم سری بزن نگران نباش وقت نمیره ضررنمی کنی.منتظرپیش نهادگرمت هستم.

قبادی

سلام! از کار ساده وروانی که داستان کوتاه کوتاه را می سازه و داستان زندگی می شه ،درد واکسن ودرد زایمان چیزی به حساب نمی آد. مرسی شاد باشی.

اراکده

سلام زنده باد هرچی مترجمه باحاله

مریم طالبی

درود ازخواندن مطالبتان دلشاد شدم و به شما همشهری ادیب درود.

لیلی

چرا من این آقا خوش تیپه رو نمی شناسم؟ دِیو اگرز را میگم[نیشخند]