پل الوار

رنگش

به رنگ دو چشمم

و تنش

از جنس دست هایم

چون سنگی پرتاب شده

به سمت آسمان

غرق می شود

در سایه ام

 

هرگز

چشم هایش را نمی بندد

و نمی گذارد

به خواب بروم

و رویاهایش در روز روشن

خورشیدها را تبخیر می کند

و مرا

می خنداند، می گریاند و می خنداند

و به حرف می آورد

زمانی که چیزی برای گفتن ندارم.

 

***

 

هایکو

 

اه! هزاران شعله، آتش

نور، سایه

خورشید مرا دنبال می کند.

 

***

 

کسی نمی تواند مرا بشناسد

 

بهتر از تو

کسی نمی تواند مرا بشناسد

 

دو چشمت که در آن ها به خواب می رویم

هر دوی ما

برای ظاهر انسانی ام

تقدیری آفریده

بهتر از شب های معمولی

 

دو چشمت که در آن ها سفر می کنم

علامت هایی به جاده داده اند

با مفهومی بیگانه

از زمین

 

در دو چشمت

که خلوت بی انتهایمان را

نشان می دهند

 

هیچ چیز دیگر خودش نیست

 

بهتر از من

کسی نمی تواند تو را بشناسد.

/ 19 نظر / 29 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لیلی

خیلی این ترجمه ات عالی بود مخصوصا سومیش . این شاعر کجایی بود من نمیشناسمش و چقدر هم شبیه همفی بوگارته. عالی عالی عالی بدون دسترسی به متن انگلیسی به این نتیجه رسیدم.

فیروزه مرادی

سلام دوست.نه بابا پارسال عکسمو گذاشتم اما الان دیگه نه

امبن

سلام! من یه ایمیل براتون فرستادم... نمی دونم چک کردین یا نه! به هر حال یکی دیگه هم می فرستم و منتظر جوابتون هستم... گرچه وقت زیادی ندارم... شرمنده از این همه تعجیل

نصرت الله مسعودی

کمال آبادی عزیز مثل همیشه هایت لحظه ای نداشت که با جان درنیامیزد. چه حالی با من درگیر شد نمی دانم که این حال غریب پیش آمد. روزگارت به روزباد!

علی محمدی

رنگش به رنگ دو چشمم و تنش از جنس دست هایم کار اول واقعا عالی بود ممنون سینای عزیز

الهه

سلام / لذت بردم از اين وبلاگ / مرسي براي اين كار قشنگ /در ضمن من قهوه براي فروش دارم اگه خواستي پيغام بذاريد / شاد باشيد

راضیه

واقعا مرسی به خاطره ترجمه های عالیت.خوشحالم که آدمهایی مثل شما رو میشناسم.شاد باشی وپیروز

میثاق

لبانت به ظزافت شعر شهوانی ترین بوسه هارا به شرمی چنان مدل میکند که انسان غارنشین ازان سود میجوید تا به شکل انسان دراید و گونه هایت با دو شیار مورب که غرور ترا هدایت میکندو سرنوشت مرا