موسیقی دور سرم می چرخد

او که در نهمین روز نوامبر 1928 در خانواده ای مرفه متولد شده بود از ابتدای کودکی سایه شوم غم را روی سر خود می دید و شاید این سایه، پررنگ ترین عنصر شعری اش باشد، شعری سراسر افسرده و ابری و گرفته. می توان ریشه این افسردگی را در دو چیز یافت. ابتدا مرگ و مسئله نیستی که او را از همان کودکی، سخت به خود مشغول می کرد و دیگری وضعیت اجتماعی اش به عنوان یک دختر، همسر، مادر و نهایتا یک زن، زنی از طبقه متوسط آن زمان امریکا با تمامی مشکلات و دردسرهای زنان آن دوره و شاید این مسئله باشد که از شعر او، شعری زنانه می سازد.

شعر  سکستون با تمامی بحث های مطرح شده، در حوزه شعری موسوم به شعر اعتراف طبقه بندی می شود. شعر اعتراف، شعر "من" یا همان "شخص" است و در این حوزه شاعر زندگی شخصی خود را روایت می کند. این حوزه شعری اواخر دهه 50 و ابتدای دهه 60 مسیحی با شعر شاعرانی چون "اسناد گرس"، "لوول"، "پلات" و "سکستون" شکل گرفت.

آن سکستون چهارم اکتبر 1974 در گاراژ خانه اش و با گاز مونواکسید کربن خودکشی کرد.

 

***

 

موسیقی دور سرم می چرخد

 

ببخشید آقا! راه خانه کدام طرف است؟

چراغ را خاموش کردند

و تاریکی گوشه اتاق راه می رفت.

اتاق تابلوی راهنمایی ندارد،

فقط چهار زن بالای هشتاد سال هستند

 که قنداق شده اند.

لا لا لا، اوه موسیقی دور سرم می چرخد

و می توانم طنین آهنگشان را حس کنم

آن شب که تنهایم گذاشتند

روی تپه

 در این موسسه خصوصی .

 

تصور کنید.

 

رادیو موسیقی پخش می کرد

و اینجا همه دیوانه بودند.

دوستش داشتم و دایره وار می رقصیدم.

و مسخره است

موسیقی بیشتر از من می بیند.

یعنی بهتر به یاد می آورد

بهتر به یاد می آورد اولین شبِ اینجا را.

سرمای خفه ی نوامبر بود

حتی ستاره های آسمان هم دل تنگ بودند

و ماه درخشنده

از لای میله ها چنگال می زد تا مرا بگیرد

و آوازی توی سرم بود.

باقی را فراموش کرده ام.

 

هشت صبح مرا به این صندلی می بندند.

و هیچ تابلویی راه را نشان نمی دهد

فقط رادیو برای خودش موسیقی پحش می کند

و آوازی

که بهتر از من به یاد می آورد. اوه لا لا لا،

این موسیقی دور سرم می چرخد.

شبی که آمدم دایره وار می رقصیدم

و ترسی نداشتم

آقا؟

* این مطلب به تاریخ ١٩ خرداد ١٢٨٩ در ضمیمه ادبی هفته نامه یادگاری منتشر شد.

/ 0 نظر / 14 بازدید