سروده هایی از شاعر غم انگیز اسپانیا

می خواهم رویای کودکی را بخوابم

که روی آب های آزاد

 قلبش را

تکه تکه می کرد.

 

نمی خواهم دوباره بشنوم که مرده ها خونریزی ندارند،

که دهان های پوسیده هنوز تشنه آب هستند.

می خواهم نه از شکنجه علف چیزی بدانم

نه از ماه که دهان افعی دارد.

 

می خواهم کمی بخوابم،

کمی، دقیقه ای، قرنی

اما همه بدانند که من نمرده ام،

که هنوز لب هایم طلا دارد

که من دوست کوچک وست وینگ هستم،

که من سایه ی گسترده ی اشک هایم هستم.

 

مرا با چادری بپوشانید

چرا که سحر

مشت مشت مورچه روی من خواهد ریخت

و کفش هایم را آب بگیرید

شاید نیش عقرب بلغزد.

 

چرا که می خواهم رویای سیب ها را بخوابم.

مرثیه ای بیاموزم که مرا پاک به خاک برگرداند.

چرا که می خواهم زندگی کنم با کودکی تاریک

که می خواست روی آب های آزاد

قلبش را

تکه تکه کند.

 

***

 

هر ترانه

 

هر ترانه

بازمانده عشقی است.

 

و هر نور

بازمانده زمانی است.

لحظه ای از زمان.

 

و هر آه

بازمانده گریه ای است.

/ 7 نظر / 22 بازدید
لیلی

خیلی با لورکا حال نمیکنم ولی این روزها آدم دلش هوای چیو نمی کنه؟ به من الان بگو دلت هوای چی داره ؟ میگم: هوای کاهو سکنجبین. بابا مردیم به خدا از دلتنگی چرا هیچکی درکمون نمی کنه. لورکا میخوام چکار دلم عجیب هوای تفریح کرده. راستی این ترجمه ی خودت بود؟

مهدی رفعتی

درود خرسندم از اشنايي با شما تارنگارتان را در پيوندهاي خويش نهادم

رفیق

سلام برام خیلی جالب بود شعر های قدیمی که یادم رفته بودند مرسی خوشحال میشم لینکتون کنم

فیروزه مرادی

سلام ممنونم اومدین راستی من این پست آخرتونو چندین بار خوندم

فیروزه مرادی

خیر صرفا جهت اینکه دایم باز می کنم ببینم آپ کردین و باز تکرار لورکا رو می خونم دوباره و دوباره نمی دونم چرا؟ راستی شما هنوز جلسه رو میرین؟

زهرا ملوکی

خوبه..مرسی.این که ادم توی این اراک دلش بپوسه و یه دفه با این شعر روبه رو بشه بازم خوبه...بازم مرسی