و باز هم جویس مانسور

موهایمان پیچیده در هم

و دهانت

بالشم باشد.

می خواهم با تو بخوابم

پشت به پشت

بدون نفسی که

 جدایمان کند

بدون کلمه ای که

پریشانمان کند

بدون چشمهایی که

دروغ بگویند

عریان.

می خواهم با تو بخوابم

سینه به سینه

مشتاق و عرق ریزان

و می خواهم

بدرخشد تنم

از هزاران لرزه

و از پا بیافتم

در نشئگی رخوتی دیوانه

و دراز بکشم

در سایه ات

و تنم چکش بخورد

از زبانت

و بمیرم

از شادی.

 

***

 

چشم هایم را به دریا انداختی

رویاهایم را بیرون کشیدی از دستم

بریدی ناف آبی ام را

و جنین را غرق کردی

میان جلبک های سبز موهای شناورم.

 

***

 

دزیده ام

پرنده ی زردی را

که در شیطان زندگی می کند

به من می آموزد

 فریب دادن مردها

گوزن ها

فرشته ها را.

می برد

تشنگی ام را

لباس هایم را

خیالاتم را.

می خوابد

اما خواب هایم

می دوند میان سقف ها

زمزمه می کنند

قیافه می گیرند

و وحشیانه عشق بازی می کنند

با گربه ها.

 

 

/ 15 نظر / 61 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سعیده زمانی

مرسی . . . مرسی . . . [لبخند] تمام این نقطه ها کلی حرف بود . دلخور نشی داداشی [چشمک]

میرزاها

ترجمه به جا و خواندنی بود. با اندک شعری از من نظری بدهید.

سیب

سلام [گل]زیبا بود[گل]

..........

سلام .. خیلی وب متفاوتی دارین .. بسیار لذت بردم ... خیلی زیاد خیلی خیلی........

نل

سلام آقای کمال آبادی ممنونم از ترجمه عالیتون می شه باز هم از جویس برامون ترجمه کنید؟!![گل] لطفا"[قلب]

زهرا ملوکی

ممنون...واقعا خوب [فرشته]

مصطفی

این شعر برای انسانهای جذاب است که حس لمسی غالب دارند. او را نمی شناسم ولی خوب خود را می شناسد .

لیدیا

شعر قشنگی بود.کاش یه تحلیلی از این شعر می گداشتید.بخش اول و آخرش خیلی با هم تفاوت داره

اصغر امینی

کنار تو را میجویم برای خفتن و جعد گیسوانت را عریانی سر فصل اشتیاقی قربت انگیز است سر مینهم بر بالش سرخ لبانت و در سوی دیگرت به خوابی غرقه میشوم چنان به هم می آمیزیم که حتی نفسی ما را زهم واننهد بی پژواک فریبی که خلوتمان را بیازارد بی چشمانی بلواگر که دروغ را آشکار کند و بی اندامی که از ستر جامه شکفته باشد