قسمتی از یک شعر

آن وراج های نازنین

یک سال است که رفته اند

شانه به شانه هم خاک شده اند

مثل دو پرنده کوچک

ولی چرا باید اعتراض کنم؟

مرده ها گاهی پهلو به پهلو می شوند

و فکر می کنند ...

خوب شد! امروز هم کسی نیامد

اما پنجره من که قبر نیست

تاریک شده است

از خیره شدن های وحشی من

و از برف زیاد

و از سکوت زیاد

برف آرامش دارد

نه آوازی، نه بویی، نه فریادی

نه ازدحامی

حرف که می زنم

از صدای خودم وحشت می کنم.

/ 12 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جواد اسدیان

با درود به شما. برای من هیچ چیز بیشتر از خواندن یک نوشتۀ خوب، یک شعر به هنجار و برگردانی شایسته، خوشحالم نمی کند. از شما سپاسگزارم که با کارهایتان اینهمه را فراهم آورده اید. درود بر شما.

سلیم پور

سلام . فوق العاده بود. من از خوندن ترجه های شما لذت بردم . فوق العاده زیبا بودن. خسته نباشید و متشکرم

کوروش همه خا نی

سینا جان عالی ترجمه کردی .بسیار لذت بردم نمی دونم در خط چهارم احساس می کنم کوچک حذف می شد بهتر بود .با پوزش و احترام

محمد پویا

سلام و صدای ت را پشت همین سردی پشت کلمات سخت گرم می فشارم, زبان ترجمه شعری شما انقدر غنای هر دو زبان مبدا و مقصد را بر دوش می کشد گویی با شخص دو رگه ای سر و کار داری که از دو جغرافی مختلف به دو زبان سخن می گوید.... باقی بقایت

عزیزم سلام هم انتخاب هایت را دوست دارم و هم ترجمه های سازگار با روح شعرها را و هم... همین!

زهرا ملوکی

سلام واقعا مرسی چقدر خوبه این وبلاگ وقتی دلم برای فضای انجمن شعر تنگ میشه...

شبنم حکیم هاشمی

صد سلام و صد درود. خیلی خیلی خیلی ممنون می شم بهم بگین که کی و کجا می تونم برم به یه کلاس رمان نویسی یا داستان نویسی خوب و معتبر؟ درضمن، آیا کلاسایی هم به نام "قصه نویسی" جدا از کلاسای داستان نویسی داریم؟ اگه داریم، کی و کجاست؟

عسل

سلام مثل همیشه زیبا، دلنشین، با مصما و... مرسی برای همه نوشته هاتون در پناه حق

محمد پویا

سلام عادت مان دادی چون کودکی به صدایی اشنا که از نوک انگشتانت زلال بر تاریک روز و تنهایی مان می ریزد ... باقی بقایت