۱۳۸٩/٦/٥ :: ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ ::  نويسنده : سینا کمال ابادی

مردمان تو خالی عنوان شعری از شاعر نوگرای امریکایی، تی.اس.الیوت (1965-1888) است که در سال 1925 سروده شده و از شعرهای مهم این شاعر به حساب می آید. این شعر که بیشتر منقدین فضایی هولناک را به آن نسبت داده اند به فضای پس از جنگ اروپا می پردازد و همانند بسیاری و بلکه اغلب کارهای الیوت دارای ویژگی های روایی است که این ویژگی به بسیاری از خصوصیت های شاعرانه غلبه دارد. و باز همانند بسیاری از نوشته های او این شعر هم تکه تکه و منقطع است.


مردمان توخالی

 

I

ما مردمانی توخالی هستیم

با ظاهری موجه

به هم تکیه می کنیم

با مغزهایی پر شده از کاه

دریغا!

زمزمه که می کنیم

صداهای خشکیده مان

آرام و بی معنا

چون نسیم است

روی علف

یا گام های موش ها

روی شیشه های خرد شده

در سرداب های خشک

 

کسانی که

گام نهادند به سرزمین دیگر مرگ

با چشمان خیره

به یاد می آورند ما را

نه در مقام ارواح شریر سرگردان

که در مقام مردمانی تو خالی

با ظاهری موجه

 

II

چشمانی که

در رویاها

روی گردانم از دیدن شان،

در قلمرو رویایی مرگ

به چشم نمی آیند:

آنجا

چشم ها

آفتاب اند

افتاده بر

ستون های شکسته،

آنجا درختی تاب می خورد

و صداها

میان آواز باد

دورتر و موقرتراند

از ستاره ای رو به افول.

 

بگذار نزدیک تر نشوم

به سرزمین رویایی مرگ

بگذار

 جامه مبدل بپوشم

جامه ای از جنس موش های صحرایی

نزدیک تر

 نه

 

آخرین دیدار در قلمرو گرگ و میش

نه

 

III

اینجا سرزمین مرگ است

اینجا سرزمین کاکتوس است

اینجا

تصاویری سنگی برپاست

که التماس های دست مرده ای

به آن ها می رسد

 

 زیر چشمک های ستاره ای رو به افول

 

آیا

در سرزمین دیگر مرگ هم

این گونه است

تنها بیدار شدن

در زمانه ای که ما هستیم

 

لرزشی از روی ترحم

و لب هایی که می بوسند

دعاها را

سنگ های شکسته را

 

IV

چشم ها اینجا نیستند

اینجا هیچ چشمی نیست

در این سرزمین ستاره های رو به مرگ

در این دره ژرف

این آرواره شکسته سرزمین های گم شده

 

در این آخرین سرزمین هایی که می بینیم

دست به عصا راه می رویم

باهم

و گریزان از هر صحبتی

گرد هم می آییم

در ساحل این رود برآمده

 

بدون منظره ای

مگر این که

چشم ها دوباره پیدا شوند

چون ستاره ابدی

که طلوع می کند

از سرزمین گرگ و میش مرگ،

تنها امید مردمان تو خالی.

 

V

اینجا

می گردیم اطراف گلابی خاردار

گلابی خاردار گلابی خاردار

می گردیم اطراف گلابی خاردار

ساعت پنج صبح.

 

میان تفکر

و حقیقت

میان جنبش

و عمل

سایه می افتد

چرا که سرزمین از آن توست

میان نطفه

و خلقت

میان احساس

و پاسخ

سایه می افتد

زندگی بسیار طولانی است

میان آرزو

و تشنج

میان لیاقت

و وجود

میان ذات

و نسب

سایه می افتد

چرا که سرزمین از آن توست

چرا که از آن توست

زندگی

چرا که از آن توست

 

جهان این چنین پایان می گیرد

جهان این چنین پایان می گیرد

جهان این چنین پایان می گیرد

نه با انفجاری مهیب

که با زمزمه ای.



موضوع مطلب :


و خداوند لغت تمامی اهل جهان را آشفته ساخت
ترجمه های سینا کمال آبادی
درباره وبلاگ
سینا کمال ابادی

نویسنده و مترجم- پژوهشگر در حوزه اسطوره شناسی - کتاب های منتشر شده و در دست انتشار : خانه ای جدید در آمریکا (جلد اول شعرهای ریچارد براتیگان- نشر رسش- چاپ زمستان 87), آنها مشغول مردن اند - گزیده شعرهای آن سکستون( نشر چشمه - چاپ پاییز 88) لطفا این کتاب را بکارید(جلد دوم شعرهای ریچارد براتیگان- نشر رسش - بهار 89)- . همچنین همکاری با مطبوعات کشور
RSS Feed