۱۳۸٩/٥/٥ :: ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ ::  نويسنده : سینا کمال ابادی

معشوق

 

می ایستد

روی پلک هایم

و موهایش

پیچیده در موهایم

 


رنگش

به رنگ دو چشمم

و تنش

از جنس دست هایم

چون سنگی پرتاب شده

به سمت آسمان

غرق می شود

در سایه ام

 

هرگز

چشم هایش را نمی بندد

و نمی گذارد

به خواب بروم

و رویاهایش در روز روشن

خورشیدها را تبخیر می کند

و مرا

می خنداند، می گریاند و می خنداند

و به حرف می آورد

زمانی که چیزی برای گفتن ندارم.

 

***

 

هایکو

 

اه! هزاران شعله، آتش

نور، سایه

خورشید مرا دنبال می کند.

 

***

 

کسی نمی تواند مرا بشناسد

 

بهتر از تو

کسی نمی تواند مرا بشناسد

 

دو چشمت که در آن ها به خواب می رویم

هر دوی ما

برای ظاهر انسانی ام

تقدیری آفریده

بهتر از شب های معمولی

 

دو چشمت که در آن ها سفر می کنم

علامت هایی به جاده داده اند

با مفهومی بیگانه

از زمین

 

در دو چشمت

که خلوت بی انتهایمان را

نشان می دهند

 

هیچ چیز دیگر خودش نیست

 

بهتر از من

کسی نمی تواند تو را بشناسد.



موضوع مطلب :


و خداوند لغت تمامی اهل جهان را آشفته ساخت
ترجمه های سینا کمال آبادی
درباره وبلاگ
سینا کمال ابادی

نویسنده و مترجم- پژوهشگر در حوزه اسطوره شناسی - کتاب های منتشر شده و در دست انتشار : خانه ای جدید در آمریکا (جلد اول شعرهای ریچارد براتیگان- نشر رسش- چاپ زمستان 87), آنها مشغول مردن اند - گزیده شعرهای آن سکستون( نشر چشمه - چاپ پاییز 88) لطفا این کتاب را بکارید(جلد دوم شعرهای ریچارد براتیگان- نشر رسش - بهار 89)- . همچنین همکاری با مطبوعات کشور
RSS Feed