۱۳۸٩/٤/٢٥ :: ٢:٤٤ ‎ب.ظ ::  نويسنده : سینا کمال ابادی

و چند روزی است که دلم هوای لورکا را دارد . . .

غزل مرگ تاریک

 

می خواهم رویای سیب ها را بخوابم

پا پس بکشم از همهمه ی گورستان ها.

 


می خواهم رویای کودکی را بخوابم

که روی آب های آزاد

 قلبش را

تکه تکه می کرد.

 

نمی خواهم دوباره بشنوم که مرده ها خونریزی ندارند،

که دهان های پوسیده هنوز تشنه آب هستند.

می خواهم نه از شکنجه علف چیزی بدانم

نه از ماه که دهان افعی دارد.

 

می خواهم کمی بخوابم،

کمی، دقیقه ای، قرنی

اما همه بدانند که من نمرده ام،

که هنوز لب هایم طلا دارد

که من دوست کوچک وست وینگ هستم،

که من سایه ی گسترده ی اشک هایم هستم.

 

مرا با چادری بپوشانید

چرا که سحر

مشت مشت مورچه روی من خواهد ریخت

و کفش هایم را آب بگیرید

شاید نیش عقرب بلغزد.

 

چرا که می خواهم رویای سیب ها را بخوابم.

مرثیه ای بیاموزم که مرا پاک به خاک برگرداند.

چرا که می خواهم زندگی کنم با کودکی تاریک

که می خواست روی آب های آزاد

قلبش را

تکه تکه کند.

 

***

 

هر ترانه

 

هر ترانه

بازمانده عشقی است.

 

و هر نور

بازمانده زمانی است.

لحظه ای از زمان.

 

و هر آه

بازمانده گریه ای است.



موضوع مطلب :


و خداوند لغت تمامی اهل جهان را آشفته ساخت
ترجمه های سینا کمال آبادی
درباره وبلاگ
سینا کمال ابادی

نویسنده و مترجم- پژوهشگر در حوزه اسطوره شناسی - کتاب های منتشر شده و در دست انتشار : خانه ای جدید در آمریکا (جلد اول شعرهای ریچارد براتیگان- نشر رسش- چاپ زمستان 87), آنها مشغول مردن اند - گزیده شعرهای آن سکستون( نشر چشمه - چاپ پاییز 88) لطفا این کتاب را بکارید(جلد دوم شعرهای ریچارد براتیگان- نشر رسش - بهار 89)- . همچنین همکاری با مطبوعات کشور
RSS Feed