ارادتمند شما، ریچارد

سینا کمال آبادی

 ریچارد براتیگان

بروس[1] عزیز

چطور ممکن است در این لحظه به فکر تو نباشم؟

   ریچارد

                                                    *****                        


این نامه کوتاه را ریچارد براتیگان در چهاردهم فوریه 1984 در توکیو نوشت تا یکی از نامه هایی باشد که علاوه بر داستان ها و شعرهایش  برای دنیای ادبیات به ارث گذاشته است. نامه های براتیگان را می توان به دو گروه تقسیم نمود. نخست، نامه هایی کاملاً رسمی و جدی که خطاب به ناشران، نویسندگان، شاعران و ... نوشته شده اند و گروه دوم، نامه هایی که برای دوستان و نزدیکانش نوشته تا تنهایی، اندوه، شادی و در مجموع احساسات خود را با آن ها قسمت کند. نامه های گروه دوم علاوه بر اشاره هایی به زندگی خصوصی براتیگان، از سبک نوشتاری خاص او و طنازی هایش که در دیگر آثارش می بینیم نیز برخوردارند. ما می توانیم در این نامه ها- هرچند محدود و کوتاه- براتیگان را در زندگی شخصی اش ببینیم. آنچه در ادامه می آید ترجمه ای است از چند نامه دوستانه که در میان نامه هایش سهم مهمی از دنیای فکری و ادبیات مخصوص براتیگان را به خود اختصاص داده اند.

***

بازنده عزیز(گِرِگی[2] سابق)![3]

به همین خیال باش ...

بازنده ها معمولاً با بازنده ها رفاقت می کنند.

"او می گوید . . . ال نینو[4] . . . عوض کرد . . . جریان . . . ماهی . . . رفت."

پارسال بود.                   

داشتن دوست خوب خیلی خوب است، بازنده!

 عذرخواهی می کنم. این دختر زیبای تو دل برو یک تکه دیگر از ماهی آزاد تازه را چپاند توی حلقم.

- ممنونم عزیزم. نه. بگذار برای بعد. تا من نامه می نویسم، تو کمی استراحت کن نازنینم.

خوب، کجا بودم؟ آها، بله. داشتم به یک بازنده نامه می نوشتم.

باز هم ببخشید.

- نه عزیزم. من دوست بازنده ای ندارم. این یکی، یک مورد خاص است. ذهن قشنگت را اذیت نکن.

"او می گوید . . . ال نینو . . . عوض کرد . . . جریان . . . ماهی . . . رفت."

بله، بله، بله.

"آقای کیلر. چرا برای من یک ماهی آزاد نیمی گیرید؟!!!"          

(یک تکه دیگه که رفت توی دهنم.)

دوست دار تو

ریچارد

( بولیناس - 2جولای 1984 )

 

پانویس. بله. حالا می تونیم ادامه بدیم عزیزم.

***

بروس عزیز

 هفته آینده به کالیفرنیا می آیم و این یعنی ما هیچ شانسی برای دیدن همدیگر نداریم، اما با این حال به شماره محرمانه لعنتی ات زنگ می زنم.

دارم حساب کتاب می کنم ببینم من به تو ناهار بدهکارم یا تو به من.... اینجا در مونتانا هیچ کاری ندارم، پس می توانم همه روز را به این موضوع فکر کنم.

 

در فکر ناهار

   ریچارد

( مونتانا 11 ژانویه 1983 )

 

***

بروس عزیز

خیلی خوب است که از تو باخبر شدم. فیلمت خیلی جذاب به نظر می رسد، اما تو می دانی که چقدر کارهایت را دوست دارم و به آن ها احترام می گذارم.

امیدوارم عمل ات موفقیت آمیز بوده باشد.

تلفن نزدم چون این روزها زیاد از تلفن استفاده نمی کنم. اصلاً تلفن ندارم. کلی کار دارم که باید انجام بدهم و تلفن  دست و پایم را می گیرد. لعنتی زنگ می زند و خودش را قاطی زندگی ات می کند.

 

در آخر: فکر می کنم جمعه به سانفرانسیسکو بیایم. با همان لعنتی به تو زنگ می زنم ولی شرط می بندم خانه نیستی، شاید هم خطت مشغول باشد و من چند بار زنگ می زنم و بعد: گم شو.

 به هر حال  خودت می دانی چطور پیدایم کنی.

                                                                                                                                                                     ارادتمند تو

 تا برگشتن گاوها به خانه

   ریچارد

( بولیناس 2 جولای 1984 )

***

گِرِ گ عزیز

بله. من اینجا هستم. سفر طولانی بود و هنوز دارم بی خوابی ام را جبران می کنم. طی دو روز 10079 مایل را در آفتاب پرواز کردم. بعد از آن دیگر آدم نبودم. گوشتی بودم که با سرعت 600 مایل در ساعت پرواز می کند. بچه گی ام در یک همبرگر محو شد و همه خاطرات زندگی ام تکه هایی بود آویزان به قلابی در حال پرواز.

 

به گمانم می خواهم کمی روی زمین بمانم.

با عشق 

 ریچارد

( توکیو 23 آوریل 1983 )

***

 گِرِگی عزیز

بله. ما اینجا هستیم و روی تکه ای کاغذ یکدیگر ملاقات می کنیم، کاغذی که اقیانوس آرام را پشت سر گداشته تا به دستانی برسد که در مونتانا وحشت صید می کنند. توکیو صبحی آرام را پشت سر می گذارد. صیحانه کمی ژامبون خوردم و تخم مرغ و قهوه. امروز عصر می خواهم به کافه ای جمع و جور بروم و کمی بنویسم.

 

شاید امشب تلویزیون تماشا کنم.

بعد خمیازه و خمیازه و باز هم خمیازه و بعد :

 

خُر و پُف

 دوست دار تو

  ریچارد

( توکیو 12 مه 1983 )  

***                         

گِرِگ عزیز

امیدوارم  قبل از اینکه به انگلیس برسی این نامه به دستت برسد. شاید برایت نوشته باشم که آدرسم را به اسکوپ[5] و برَد[6] بدهی، شاید هم ننوشته باشم. لطفاً این کار را بکن. نمی دانم درباره بدهی ات به من چیزی برایت نوشته ام یا نه . . . . شوخی بود.

هیچ چیز به پای خنده ای خوب و از ته دل نمی رسد.

ها!

        ها!

                 ها!

دوست دار تو

 ریچارد

( توکیو 7 ژوئن 1983 )

***

گِرِگ عزیز

نامه ات تازه به دستم رسید. من تلفنی ندارم و شاید هم هیچ وقت نداشته باشم ولی همسایه ام دارد و  اگر کسی زنگ بزند، خبرم می کند. شماره اش این است: 1568-868-415. من در استفاده از این شماره صرفه جویی می کنم پس تو هم آن را در همه مونتانا تا آنجا که چشم کار می کند- پخش نکن. صحنه جالبی است: گِرِگی تمام مونتانا را گز می کند و به هر چیزی که می رسد شماره را به او می دهد: سگ ها، سنگ ها، درخت ها و ...

در هر صورت، دوست غمگین من، مطمئنم که می بینمت. جولای که به اینجا بیایی حتماً باهم خواهیم بود. در ژوئن هیچ فرصتی نداریم؟ تا نوادا چند ساعت کشنده ناقابل بیشتر فاصله نیست. این اطراف کسی را می شناسم که یک قایق ماهیگیری دارد که در چند یاردی اینجا لنگر انداخته. ارزش فکر کردن دارد.خبر بده. نگران شماره تلفن نباش.

دوست دار تو

  ریچارد

( بولیناس 15 ژوئن1984 )

 ***

 گِرِگ عزیز

این بار که از آب های سرد و زیبای اقیانوس آرام یک ماهی آزاد بگیرم، می گویم"این یکی مال گِرِگی است، بازنده ای در مونتانا.

با عشق

 از روی عرشه

  ریچارد

( بولیناس 23 ژوئن 1984 )

 

 

 

[1]  -  Bruce Conner  دوست فیلم ساز و هنرمند براتیگان .

[2]  -  Greg Keeler دوست براتیگان که در برخی از نامه ها، گِرِگ خطاب شده است.

[3]  -  در ژوئن 1984 کیلر در نامه ای به براتیکان می نویسد که از دوستانش شنیده وضعیت آب و هوایی "ال نینو" شرایط  ماهی گیری را خراب کرده. براتیگان در این نامه و یک نامه دیگر که در ادامه می آید با رویکرد به این ماجرا، دوستش را بازنده می خواند و شوخی هایی در این زمینه با او دارد.

[4]  -  El Nino  وضعیت آب و هوایی ال نینو که وابسته به دریا است و در کناره شمالی امریکای جنوبی از شمال به جنوب جریان دارد و در آب و هوای امریکا موثر است. این وضعبت هر سه الی پنج سال رخ می دهد.

[5]  -  Scoop

[6]  -  Brad

 

 

منبع: روزنامه روزان چهارشنبه 29آبان 87

 




موضوع مطلب :


و خداوند لغت تمامی اهل جهان را آشفته ساخت
ترجمه های سینا کمال آبادی
درباره وبلاگ
سینا کمال ابادی

نویسنده و مترجم- پژوهشگر در حوزه اسطوره شناسی - کتاب های منتشر شده و در دست انتشار : خانه ای جدید در آمریکا (جلد اول شعرهای ریچارد براتیگان- نشر رسش- چاپ زمستان 87), آنها مشغول مردن اند - گزیده شعرهای آن سکستون( نشر چشمه - چاپ پاییز 88) لطفا این کتاب را بکارید(جلد دوم شعرهای ریچارد براتیگان- نشر رسش - بهار 89)- . همچنین همکاری با مطبوعات کشور
RSS Feed