اواسط سال ٨۵ بود که به همراه محسن بوالحسنی و هم به پیشنهاد او شروع به ترجمه مجموعه کامل شعرهای ریچارد براتیگان کردیم و اواخر سال ٨٧ اولین جلد مجموعه با نام " خانه ای جدید در آمریکا" منتشر شد و اکنون در آغاز سال ٨٩ جلد دوم این مجموعه با نام "لطفا این کتاب را بکارید" چاپ شد و به تازگی در اختیار پخش قرار گرفته است. گفتنی است این کتاب شامل ۶ دفتر از مجموعه اشعار براتیگان می شود و با انتشار این کتاب می توان گفت کلیه شعرهای رسمی و چاپ شده این شاعر امریکایی به فارسی ترجمه شده و در اختیار علاقمندان قرار گرفته است. محسن را نمی دانم اما خودم به نوعی غمگینم چون می فهمم که ۴ سال از همه خاطرات شیرینم دور شده ام و پیرتر. و اما بعد از همه این مقدمه چینی ها بخش کوچکی از کتاب مذکور را در ادامه می خوانید. امید که مقبول افتد.


کنسرت موسیقی پاپ ژاپنی

 

هرگز،‌ هرگز

فراموش نکن

گل‌هایی که پس داده شدند

مسخره شدند.

دختری خجالتی

به ستاره جوان گروه پاپ

دسته گلی زیبا تقدیم می‌کند

بین دو آواز

چه شهامتی داشت

که رفت روی سن

و گل‌ها را داد به او

گل‌ها را مثل آشغال

روی زمین می‌گذارد

گوشه‌ای می‌افتند

به صندلی‌اش بر می‌گردد

و گل‌های پخش و پلا را می‌بیند

دیگر نمی‌تواند تحمل کند

به سرعت می‌رود

او رفته

اما موسیقی ادامه دارد

 

من قول می‌دهم

تو هم قول بده

 

توکیو

31 مه 1976

 

 

بیچاره ها ؛ وارث تمام بطری های آبجوی جهان

 

در دوران بعد از جنگ، زمانی که ما بچه بودیم. در خانه ای کنار یک بزرگراه زندگی می کردیم. آنطرف بزرگ راه کارخانه های چوب بری و دریاچه هایی از الوار بود . صدای اره ها را می شد دربیشتر ساعات روز شنید و وقتی هوا تاریک می شدکوره های تراشه سوزی آسمان را سرخ می کرد. پدر نداشتیم و مادرمان مجبور بود سخت کار کند. من و خواهرم پول توی جیبی مان را از  راه جمع کردن بطری های آبجو که کنار بزرگ راه افتاده بود و یا اطراف کارخانه چوب بری جا مانده بود به دست می آوردیم. اول بطری ها را در گونی یا کارتن حمل می کردیم ولی بعدا یک کالسکه قدیمی بچه برای حمل بطری ها پیدا کردیم . بطری ها را به بقالی می بردیم و بابت بطری های کوچک یک پنی و برای بزرگ ترها دو سنت می گرفتیم. تقریبا هر روز ما را می شد در حال هل دادن کالسکه بچه مان در مسیر بزرگراه دید که دنبال بطری های مشروب می گشتیم.

 

 

اتوبیوگرافی (برقش بندازمث یه تیکه نقره)

 

در تگزاس ایستاده‌ام، گورستانی تُو بِردس

جودی چی می‌گفت؟

-  جهنم دره هم جای خوبیه!

یه پیرمرد عتیقه که پرستار قبراس

یه قبر و تیمار می‌‌کنه

با لکه‌‌ی سرطانِ روی صورتش؛

                        به روش همیشه

برقش بنداز مث یه تیکه نقره!

یه سگ پیرکنارش ایستاده، روزگرمیه

40درجه سانتیگراد

چه می‌کنم اینجا؟

وسط گورستانی درتگزاس غربی؟!

واسه پیرمرد هم عجیبه

جزو کسب و کارش شدم

منم برق می‌ندازه

                 مطمئنم!       

 

 



موضوع مطلب :


و خداوند لغت تمامی اهل جهان را آشفته ساخت
ترجمه های سینا کمال آبادی
درباره وبلاگ
سینا کمال ابادی

نویسنده و مترجم- پژوهشگر در حوزه اسطوره شناسی - کتاب های منتشر شده و در دست انتشار : خانه ای جدید در آمریکا (جلد اول شعرهای ریچارد براتیگان- نشر رسش- چاپ زمستان 87), آنها مشغول مردن اند - گزیده شعرهای آن سکستون( نشر چشمه - چاپ پاییز 88) لطفا این کتاب را بکارید(جلد دوم شعرهای ریچارد براتیگان- نشر رسش - بهار 89)- . همچنین همکاری با مطبوعات کشور
RSS Feed