۱۳۸۸/۱٠/٢۳ :: ٩:٥٠ ‎ب.ظ ::  نويسنده : سینا کمال ابادی

و باز هم "آن سکستون" که هر بار شعری از او می خوانم که قبلا نخوانده ام متحیر می مانم و لذت می برم:

جنون چشم های منفور

 

می خواهم

همه چشم های منفور را

به خاک بسپارم 


زیر ماسه ها

دور از آتلانتیک شمالی.

و زیر ماسه های مخوف

 زیر آن پوشش نرم خفه شان کنم.

چشمان قهوه ای پدرم

آن دو جای گلوله، آن دو لکه کثیف را

ببرم به خاک بسپارم.

چشمان آبی مادرم را

 که مانند دریا عریان است

و منتظر که تو را پایین ببرد

آنجا که نه خدا هست و نه هوا

ببرم به خاک بسپارم.

چشمان سیاه عشقم را

آن دو چشم ذغالی که مثل ظالم پستی

می خواهد  شلاق بزند و بخندد.

ببرم به خاک بسپارم.

چشمان کشته شده ها

رئیس جمهورها، کلکسیونرهای اتوبوس، مدیران بانک ها، سربازهارا

ببرم به خاک بسپارم.

چشمانم را

که نیمه کوراند و در هوا پخش می شوند

ببرم به خاک بسپارم.

می رسم وسط اقیانوس

که کوسه ای زل زده به مرگ

و به قلبم فکر می کند

و آن را فشار می دهد

مثل دونات.

می خواهند چشمانم را در بیاورند

و در مردمک هایم

سنجاقی فرو کنند.

نمی خواهند به خاک بسپارند

فقط می خواهند سوراخ کنند.

مقابل چشمانت

روده بر می شوم از خنده

و آن ها را  می فرستی

به تیمارستان ایالتی.

نگاه کن! نگاه کن! از پشت میله های مهربان

 آن دو موش

تو را نگاه می کنند.



موضوع مطلب :


و خداوند لغت تمامی اهل جهان را آشفته ساخت
ترجمه های سینا کمال آبادی
درباره وبلاگ
سینا کمال ابادی

نویسنده و مترجم- پژوهشگر در حوزه اسطوره شناسی - کتاب های منتشر شده و در دست انتشار : خانه ای جدید در آمریکا (جلد اول شعرهای ریچارد براتیگان- نشر رسش- چاپ زمستان 87), آنها مشغول مردن اند - گزیده شعرهای آن سکستون( نشر چشمه - چاپ پاییز 88) لطفا این کتاب را بکارید(جلد دوم شعرهای ریچارد براتیگان- نشر رسش - بهار 89)- . همچنین همکاری با مطبوعات کشور
RSS Feed