۱۳۸٧/۱۱/٧ :: ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ ::  نويسنده : سینا کمال ابادی

به الفرد سکستون

 

عزیز دلم

دلم برایت تنگ شده و عشقت این نامه و همه این خانه تنها را پر کرده است. صورت قشنگت همه جا جلوی چشمم می آید و وقتی تخت مرتب و دست نخورده ات را می بینم تازه یادِ نبودنت می افتم.


کایو! به نظرم کم کم دارم خودم را پیدا می کنم. تو که درک می کنی، من باید خودم را پیدا کنم و برای خودم کسی یا چیزی بشوم. به هر صورت من دارم بزرگ می شوم، تنهای تنها. شاید فکر کنی تو را به تنهایی ام راه نداده ام اما این مسئله باید در تنهایی اتفاق بیافتد. کم کم دارم می فهمم که بیشتر از اینکه به تو نیاز داشته باشم، دوستت دارم. فکر نمی کنم هیچ وقت عاشق کسی بوده باشم، هیچ وقت. همیشه به دیگران نیاز داشتم و می خواستم آن ها مرا دوست داشته باشند. می خواستم بخشی از وجود کسی باشم تا در سایه او "خودِ" وحشت زده ام را فراموش کنم.

حالا دارم می فهمم آهسته آهسته می فهمم - که عاشق تو هستم و این به خاطر نیاز نیست. مثل چشمه ای است که از قلبم می جوشد. هرجه که هست مال تو. کایوی عزیزِ من! دوستت دارم.

عزیزم! امیدوارم از این بزرگ شدنِ من بدت نیاید چون مرا به تو نزدیک تر می کند. می خواهم مال تو باشم و تو همیشه تنها پناهگاه من باشی. من بدون تو کامل نیستم.

غصه ای ندارم جز اینکه تو الان در کنارم نیستی. کبوترها دوباره در درخت کاج لانه کرده اند و بهار می آید، می آید، می آید. تو هم می آیی و من طاقت این انتظار را ندارم.

کایو! همسرت به تو افتخار می کند. خدا را شکر که در این دنیا تو را دارم.

 

آن

ماساچوست

13 مارس 1957



موضوع مطلب :


و خداوند لغت تمامی اهل جهان را آشفته ساخت
ترجمه های سینا کمال آبادی
درباره وبلاگ
سینا کمال ابادی

نویسنده و مترجم- پژوهشگر در حوزه اسطوره شناسی - کتاب های منتشر شده و در دست انتشار : خانه ای جدید در آمریکا (جلد اول شعرهای ریچارد براتیگان- نشر رسش- چاپ زمستان 87), آنها مشغول مردن اند - گزیده شعرهای آن سکستون( نشر چشمه - چاپ پاییز 88) لطفا این کتاب را بکارید(جلد دوم شعرهای ریچارد براتیگان- نشر رسش - بهار 89)- . همچنین همکاری با مطبوعات کشور
RSS Feed