۱۳۸٧/۱٠/۱٤ :: ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ ::  نويسنده : سینا کمال ابادی

 

خداحافظ آقای کاپیتان *

 

هارولد پینتر[1]، نمایشنامه نویس برجسته بریتانیایی و برنده نوبل 2005 آخرین پلان زندگی اش را بازی کرد.

او که اواخر سال 2001 به بیماری خود پی برده بود، 7 سال با سرطان جنگید تا اینکه روز پنج شنبه 25 دسامبر 2008 در سن 78 سالگی درگذشت.

اواخر اکتبر امسال روزنامه گاردین[2]  مصاحبه ای با پینتر انجام داد که آخرین مصاحبه او با این نشریه به حساب می آید. پینتر در جایی گفته است :" بهترین چیزی که خداوند روی زمین افریده، کریکت[3] است. کریکت حتی از سکس هم بهتر است گرچه سکس اصلاً چیز بدی نیست" پس چیز عجیبی نیست که او در این مصاحبه که اولین بار، روز شنبه 27 دسامبر منتشر شد، درباره یکی از عزیزترین علاقمندی هایش یعنی "کریکت" صحبت  کرده باشد.

این کفتگو در خانه پینتر در لندن صورت گرفت در حالی که او وضعیت جسمانی مساعدی نداشت و دچار احساسات نوستال‍‍ژیک شده بود و از خاطرات کودکی اش در شرق لندن در دوران جنگ و آوارگی صحبت می کرد.

 

***


 

- "زمان جنگ بود که من با کریکت آشنا شدم. بعد یکباره حملات هوایی شروع شد و ما آواره شدیم و من حتی فرصت نکردم چوب کریکتم را بردارم.

من همیشه پنج صبح بیدار می شدم و کریکت بازی می کردم. دوست خیلی خوبی هم به نام "مایک گُلداشتاین"[4] داشتم که هنوز هم زنده است و در استرالیا زندگی می کند. خانه اشان نبش خیابان ما بود و به رودخانه و مزارع اطراف  نزدیک بودیم. صبح خیلی زود در دشت قدم می زدیم و هیچ کسی هم دور و برمان نبود. درخت خشکیده ای آن اطراف بود که برایمان نقش تیرک کریکت را داشت. بازی می کردیم و به نوبت توپ و چوب را می گرفتیم و قهرمان می شدیم، می شدیم: میلر، لیندوال، هاتون و کمپتون[5]. و این برایمان زندگی بود".

اتاق مطالعه پینتر، پر است از پارازیت های یک طرفدار کریکت. روی یکی از دیوارها یک نقاشی رنگ و روغن از او قرار گرفته در حالی که لباس سفید پوشیده و در حال رد کردن ضربه ای است.قفسه های کتابخانه زیر بار کتاب های مربوط به کریکت به سر و صدا در آمده اند و روی طاقچه بالای شومینه عکس ها و یادبودهایی از تیم "جاییتیز"[6]، تیم اسرارآمیز پینتر، به چشم می خورد.

جاییتیز تیمی بود که او با ان بازی می کرد و در همان تیم هم از بازی کناره گرفت اما با این حال بازیکن محبوبش، قهرمان انگلیسی ها، لِن هاتون بود که اولین بار در دوران جنگ زدگی با او آشنا شد.

-" مدت کوتاهی به" لیدز"[7] فرستاده شدم و در آنجا بود که تصمیم گرفتم به تماشای یک بازی بروم. هاتون آن موقع از ارتش مرخصی گرفته بود و بازی می کرد. چشمم به او افتاد و با اولین نگاه عاشقش شدم. همه احساسات من نسبت به "یورکشایر"[8] مربوط به هاتون می شود و در حقیقت بزرگترین افسوسم این است که می توانستم او را از نزدیک ببینم ولی این کار را نکردم چون بیش از حد خجالتی بودم."

کریکت در خانواده پینتر جایگاهی نداشت. پدرش هم اهل بازی نبود و او در مدرسه بازی را یاد گرفت.

-" من بازی را در مدرسه گرامر "هاکنی داونز"[9] یاد گرفتم. در آن مدرسه همه ما مشتاق کریکت بودیم و دائما بازی می کردیم. خیلی از بچه های کلاس تند و با مهارت بودند.یادم می آید یک روز از "خانه کریکت"[10] برمی گشتم که در راه پسربجه دیگری را دیدم که او هم یونیفرم مدرسه را پوشیده بود. مرا که دید گفت:هاتون بیرون آمده. آنقدر هیجان زده شدم که ممکن بود او را بکشم. می توانستم هاتون را ببینم و این برایم خیلی اهمیت داشت. می بینید، من خاطرات طلایی زیادی دارم."

بزرگتر که شد بازی را کنار گذاشت و دیگر بازی نکرد تااینکه خودش صاحب خانواده شد.

-" تا دهه 60 بازی را کنار گذاشتم. پسرم که نه ساله شد، او را به مدرسه ورزش های توپی بردم و سعی می کردم خوب آموزش ببیند. بعد به این فکر افتادم که چرا خودم کار نکنم. بعد از دوره مدرسه بازی نکرده بودم و برای همین یک هفته بعد، یک دست لباس سفید گرفتم و پیش دوستی به نام "فرد پلتزی"[11] شروع به تمرین کردم. او اصالتاً ایتالیایی بود ولی دیگر لندنی شده بود و بازی آش حرف نداشت.

بعد از چند هفته پیشنهاد کرد به باشگاهی بروم که در آن بازی می کرد و من هم قبول کردم و در سن چهل سالگی به باشگاه جاییتیز رفتم و فکر کنم شماره  6 بودم. "فرد" تنها کسی بود که می شناختم. بقیه همه غریبه بودند.. یکی از بازیکن ها توپ را به طرفم انداخت و من هم ردش کردم. ضربه خوبی زدم و این آشنایی من با این تیم بود. تیمی که برایش بازی کردم و کاپیتانش شدم."

چیزی که بیش از همه او را جذب می کرد توانمندی کریکت در زمینه روایت و داستان بود: بازی در بازی.

-" در بازی های کوچک و بزرگ کریکت، نمایش اتفاق می افتد. وقتی ما، یعنی تیممان بازی می کنیم آنچه اتفاق می افتد دراماتیک است حتی از نفس افتادن هایی که باعث خطا رفتن توپ می شود."

او منتظر بود تابستان آینده، بازی انگلستان و استرالیا را ببیند.

-"دیگر به اندازه گذشته کریکت نگاه نمی کنم چون نمی توانم خیلی حرکت داشته باشم. ولی سابق براین زیاد بازی تماشا می کردم و هیچ چیز بهتر از این نبود."

نمی دانم امروز هم این بازی همان بازی است یا نه ولی من چند نوه دارم _ سه پسر _ که به هیچ چیز جز کریکت فکر نمی کنند. حتی در برف هم بازی می کنند. پس این بازی هنوز هم زنده است. فکر می کنم امکانات خیلی کم شده و بیشتر نگاه ها و تشویق ها به سمت بازی داغ فوتبال است ولی نوه های من هنوز ساعت پنج صبح بیدار می شوند و کریکت بازی می کنند، درست مثل خود من."

"همه چیز کریکت، بازی، تماشا، عضویت در جاییتیز، همه و همه خصوصیات اصلی زندگی من بوده اند."

 

 

 

* منبع : روزنامه گاردین شنبه 27 دسامبر 2008 این برگردان روز سه شنبه دهم دیماه در روزنامه روزان منتشر شد.



[1] - Harold Pinter

[2] - Guardian

[3] - Criket – نوعی بازی.

[4] - Mike Goldstein

[5] - Campton, Hutton, Linduall, Miller

[6] - Gaities

[7] - Leeds

[8] - Yorkshire

[9] - Hackney Downs

[10] - Lord’s – عنوانی است که گاهی برای خانه یا کانون کریکت به کار می رود.

[11] - Fred Plezzi



موضوع مطلب : هارولد / پینتر / مصاحبه


و خداوند لغت تمامی اهل جهان را آشفته ساخت
ترجمه های سینا کمال آبادی
درباره وبلاگ
سینا کمال ابادی

نویسنده و مترجم- پژوهشگر در حوزه اسطوره شناسی - کتاب های منتشر شده و در دست انتشار : خانه ای جدید در آمریکا (جلد اول شعرهای ریچارد براتیگان- نشر رسش- چاپ زمستان 87), آنها مشغول مردن اند - گزیده شعرهای آن سکستون( نشر چشمه - چاپ پاییز 88) لطفا این کتاب را بکارید(جلد دوم شعرهای ریچارد براتیگان- نشر رسش - بهار 89)- . همچنین همکاری با مطبوعات کشور
RSS Feed